تبليغاتX
عشق بي پايان


عشق بي پايان

"یك دست من صدا دارد وقتی با سیلی صورتم راسرخ نگه میدارم تارقیب رنگ زرد رخساره را نبیند"

 تصاوير زيبا سازی وبلاگ           Www.bahar22.com       خدمات وبلاگ نويسان جوانتصاوير زيبا سازی وبلاگ           Www.bahar22.com       خدمات وبلاگ نويسان جوانتصاوير زيبا سازی وبلاگ           Www.bahar22.com       خدمات وبلاگ نويسان جوان

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

-دنیای بیرحمیست

چه زود پیش چشم عزیزانمان ارزان می شویم

چاره کم کردن رابطه ست که لااقل به مفت نفروشنمان .

 

 -یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود

به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست .

 

-برای دوست داشتن وقت لازم است، اما برای نفرت گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است .

 

-ﮔﯿﺮﻡ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺍﺳﺖ ، ﺗﻮ ﺷﻤﻊ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍﺭﻭﺷﻦ ﮐﻦ

ﺗﻮ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﮔﺰﺍﺭﺷﮕﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﺑﺎﺷﯽ

ﺷﻤﻊ ﺑﺎﻥ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﻮﺭﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ

ﺍﯾﻦ همه ی ﭼﯿﺰﯼﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﺷﻨﺎﯾﯽﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ .

 

-به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد

اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: “مگه کوری؟”

 

-مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی، بدان که زندگی می کنی .

 

-هیچ انتظاری از کسی ندارم! و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !

مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است.

 

-برای زنده ماندن دوخورشید لازم است .یکی دراسمان ویکی در قلب .

 

-در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا

زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمیماند

امـا آنچه خوب است همیشه زیباست.

 

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم.
نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

دوستي ساده ما غير معمولي شد

نميدونم اون روز تو وجودم چي شد

نميدونم چي شد كه وجودم لرزيد

دله من اين حسو از تو زودتر فهميد

تو كه باشي پيشم ديگه چي كم دارم

چه دليلي داره از تو دست بردارم

بين ما كي بيشتر عاشقه من يا تو

هر چي شد از حالا همه چيزش باتو

ديگه دسته من نيست بستگي داره به توبستگي داره كه تو تا كجا دوستم داري

بستگي داره كه تو تا چه روزي بتوني عاشقه من بموني منو تنها نزاري

دسته من نبود اگه اينجوري پيش اومد ميدونستم خوبي ولي نه تا اين حد

انگاري صد ساله كه تورو ميشناسم واسه اينه انقدر روي تو حساسم

منه احساساتي به تو عادت كردم

هرجا باشم آخر به تو بر ميگردم

ديگه دسته من نيست بستگي داره به توبستگي داره كه تو تا كجا دوستم داري

بستگي داره كه تو تا چه روزي بتوني عاشقه من بموني منو تنها نزاري.

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

سه ظرف را روی آتش قرار دادیم. در یکی از ظرفها هویج در دیگری تخم مرغ و
در دیگری قهوه ریختیم و پس از پانزده دقیقه :

هویج که سفت و محکم بود نرم و ملایم شد.

تخم مرغ که شل و وارفته بود سفت ومحکم شد دانه های قهوه در آب حل شدند و
آب رنگ و بوی قهوه گرفته است. حالا فرض کنید آبی که در حال جوشیدن است
مشکلات زندگیست . شما در مقابل مشکلات چگونه اید؟

مثل هویج سخت و قوی وارد مشکلات می شوید ودر مقابل بسیار خسته میشوید
امیدتان را از دست داده وتسلیم می شوید. هیچ وقت مثل هویج نباشید..!

با قلبی ملایم وحساس وارد میشوید وبا یک قلب سخت وبی احساس خارج میشوید
از دیگران متنفر میشوید و همواره تمایل به جدال دارید. هیچ وقت مثل تخم
مرغ نباشید…!

در مقابل مشکلات مثل قهوه باشید. آب قهوه را تغییر نمیدهد. قهوه آب را
تغییر میدهد. هر چه آب داغتر باشد طعم قهوه بهتر میشود…!

پس بیایید در مقابل مشکلات مثل قهوه باشیم ما مشکلات را تغییر دهیم.
نگذاریم مشکلات ما را تغییر دهد.

از طعم قهوه تان لذت ببرید…

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

آیا تا به حال بطور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه کرده‌اید؟ تا به حال فکر کرده‌اید که به کدامیک علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه کنیدو جواب را براي من ارسال كنيد؟

انگشت شصت
انگشت اشاره

انگشت وسط

انگشت حلقه
انگشت کوچک


  جواب:
انگشت شصت
این انگشت نماد مسایل مادی و ثروت است و کسانی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، اقتصاد دانان خوبی هستند و معمولا از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار دارند.

انگشت اشاره
این انگشت نماد کار می‌باشد و اشخاصی که به این انگشت اهمیت بیشتری می‌دهند انسان‌های کاری هستند و بطور کلی وجدان کاری خوبی دارند و موفقیت زیادی در کارها دارند.

انگشت وسط
این انگشت میزان اهمیت به خود فرد را نشان می‌دهد، افرادی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، د ر مورد همه چیز اول به خود اهمیت داده و تا حدودی خودپرست و خودخواه هستند.

انگشت حلقه
این انگشت نماد محبت و عشق است و کسانی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، انسان‌های احساساتی و عاطفی هستند و همواره به دنبال محبت و خوشحال کردن دیگران هستند.

انگشت کوچک
این انگشت نماد خانواده و فرزند هست و کسانی که به این انگشت علاقمند هستند، افرادی هستند که به خانواده پایبند بوده و به زندگی مشترک و بطور کلی روابط بین افراد اهمیت می‌دهند.

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

-نمی دانم چرا درد تنهایی چنین می سوزاند مرا
دلی در بند تنهایی من نیست
دلی دلدار این تنهاییم نیست
زمان در کام من تلخ است
صدایی با صدایم هم ساز نیست
نگاهم با نگاهی در تقاطع نیست
نفرین به آن دلی که دلم را این گونه دزدید و حراجش کرد

 

-مرگ من فاجعه است

در تنهایی غمگین خیال

در فصل سردی از زمان

در زمانی که وجودم

غوطه خورده در لجن زار نیاز

مرگ من فاجعه است

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

روان شناسان شخصيتي براين عقيده اند که شماره تولد، شما را از آن چيزي که مي خواهيد باشيد دور نمي کند، بلکه مانند رنگي است که نوع آن و زيبايي اش براي افراد مختلف متفاوت است.
به مثال زير توجه کنيد :

فرض مي کنيم که شما متولد 8 مهر 1355 هستيد.مهر ماه هفتم (7) سال است پس :
2 = 1+1 = 11 = 0+7+3+1 = 1370 = 1355+7+8

شماره تولد 2 است و اکنون مي توانيد آنچه راکه مربوط به اين شماره است با خود مطابقت دهيد .

تفسير اعداد :

1- خالق و مبتکر :

' يک' ها پايه و اساس زندگي هستند. هميشه عقايد جديد و بديع دارند و اين حالت در آنها طبيعي است. هميشه دوست دارند تمامي کارها و مسائل بر حول محوري که آنها مي گويند و تعيين مي کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهي خود خواه مي شوند. با اين حال 'يک' ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبي مهارتهاي سياسي را ياد ميگيرند .
هميشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق اين هستند که 'بهترين' باشند .
در استخدام خود بودن و براي خود کار کردن بزرگترين کمک به آنهاست ولي بايد ياد بگيرند عقايد ديگران ممکن است بهتر باشد و بايد با رويي باز آنها را نيز بشنوند .

2- پيام آور صلح :

' دو' ها سياستمدار به دنيا مي آيند ! از نياز ديگران خبر دارند و غالبا پيش از ديگران به آنها فکر مي کنند . اصلا تنهايي را دوست ندارند .
دوستي و همراهي با ديگران برايشان بسيار مهم است و مي تواند آنها را به موفقيت در زندگي رهنمون سازد .
اما از طرف ديگر ، چنانچه در دوستي با کسي احساس ناراحتي کنند ترجيح مي دهند تنها باشند.
از آنجايي که ذاتا خجالتي هستند بايد در تقويت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند .

3- قلب تپنده زندگي :

' سه ' ها ايده آليست هستند، بسيار فعال،اجتماعي،جذاب،رمانتيک وبسيار بردبار و پر تحمل .
خيلي کارها را با هم شروع مي کنند اما همه آنها را پيگيري نمي کنند. دوست دارند که ديگران شاد باشند و براي اين کار تمام تلاش خود رابه کار مي گيرند.
بسيار محبوب اجتماعي و ايده آليست هستند اما بايد ياد بگيرند که دنيا را از ديد واقعگرايايه تري هم ببينند .

4- محافظه کار :

' چهار' ها بسيار حساس و سنتي هستند. آنها عاشق کارهاي روزمره، روتين و پيرو نظم و انضباط هستند و تنها زماني وارد عمل مي شوند که دقيقا بدانند چه کاري بايد انجام دهند.
به سختي کار و تلاش مي کنند.
عاشق طبيعت و محيط خارج از خانه هستند . بسيار مقاوم و با پشتکار هستند. اما بايد ياد بگيرند که انعطاف پذيري بيشتري داشته و با خود مهربانتر باشند .

5- ناهماهنگ با جماعت :

' پنج' ها جهانگرد هستند و کنجکاوي ذاتي، خطر پذيري و اشتياق سيري ناپذير آنها به جهان هستي و ديدن محيط اطراف خود،غالبا برايشان درد سر ساز مي شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در يک جا ثابت بمانند.
تمام دنيا مدرسه آنهاست و در هر موقعيتي به دنبال يادگيري هستند.
سوالات آنها هرگز تمام نمي شود. آنها به خوبي ياد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامي جوانب کار را سنجيده و مطمئن شوند که پيش از نتيجه گيري ،تمامي حقايق را مد نظر قرار داده اند .

6- رمانتيک و احساساتي :

' شش' ها ايده آليست هستند و زماني خوشحال مي شوند که احساس مفيد بودن کنند . يک رابطه خانوادگي بسيار محکم براي آنها از اهميت ويژه اي برخوردار است.
اعمالشان بر تصميم گيري هايشان موثر است و آنها حس غريب براي مراقبت از ديگران و کمک به آنها دارند. بسيار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگي مي شوند. عاشق هنرو موسيقي هستند ..
دوستاني صادق و در دوستي ثابت قدم هستند.'شش' ها بايد بين چيزهايي که مي توانند آنها را تغيير دهند و چيزهايي که نمي توانند، تفاوت قائل شوند .

7- عاقل و خردمند :

' هفت' ها جستجو گر هستند. آنها هميشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفي بوده و به سختي اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقيقي آن مي پذيرند.
احساسات هيچ ارتباطي با تصميم گيري هاي آنها ندارد. با اينکه در مورد همه چيز در زندگي سوال مي کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هيچگاه کاري را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمي کنند و شعارآنها اين است که به آرامي مي توان مسابقه را برد.
آنها فيلسوفهاي آينده هستند؛ طالبان علم که به هر چه مي خواهند مي رسند و سوال بي جوابي ندارند . مرموز هستند و در دنياي خودشان زندگي مي کنند و بايد ياد بگيرند در اين دنيا چه چيزي قابل قبول است و چه چيزي نه !

8- آدم کله گنده :

' هشت ' ها حلال مشکلات هستند. اساسي و حرفه اي سراغ مشکل رفته و آن را حل مي کنند. قضاوتي درست دارند و بسيار مصمم هستندو طرحهاو نقشه هاي بزرگي دارند و دوست دارند زندگي خوبي داشته باشند.
مسووليت افراد را بر عهده مي گيرند و مردم را با هدف خاص خود مي بينند.
با شرايط ويژه اي اين امکان رابه وجود مي آورند که ديگران هميشه آنها را رئيس ببينند .

9- اجرا کننده و بازيگر :

' نه ' ها ذاتا هنرمند هستند . بسيار دلسوز ديگران و بخشنده بوده و آخرين پول جيب خود را نيز براي کمک به ديگران خرج ميکنند .
با جذابيت ذاتي شان اصلا در دوست يابي مشکلي ندارند و هيچ كـس براي آنها فرد غريبه اي به حساب نمي آيد.
در حالات مختلف شخصيت هاي متفاوتي از خود بروز مي دهند و براي افرادي که اطرافشان هستند شناخت اين افراد کمي دشوار به نظر مي رسد .
آنها شبيه بازيگراني هستند که در موقعيت هاي مختلف رفتارهاي متفاوتي نشان مي دهند. افرادي خوش شانس هستند اما خيلي وقتها از آينده خود بيمناک و نسبت به آن هراسان هستند.
آنها براي موفقيت بايد به يک دوستي و عشق دو جانبه که مي تواند مکمل شان در زندگي باشد دست يابند.

 

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

 

پاكیزه نگه داشتن شیشه ها از جمله موارد كلیدی در حفظ نظافت محیط است. شاید در نگاه اول این مسئله ساده به نظر برسد. اما برای آنكه بتوانید با كمترین میزان تلاش به بالاترین نتیجه دست پیدا كنید بد نیست نگاهی به نكات زیر داشته باشید.

انتخاب ابزار مناسب :
پیش از هر چیز باید ابزار مناسب انتخاب كنید. اگر به این منظور وسایل مناسب در اختیار نداشته باشید، كار برایتان بسیار دشوار می شود و پس از مدت زمان كوتاهی خسته می شوید و تصورمی كنید كه كارتان خیلی سخت شده است. سعی كنید از یك شیشه شوی حرفه ای و مواد پك كننده قوی استفاده كنید.

شیشه شوی را تمیز كرده و اگر لازم بود تیغه آن را عوض كنید. شیشه شوی كثیف لكه ها را بر روی شیشه جا گذاشته و نتیجه خوبی نمی دهد. سعی كنید هنگام پاك كردن شیشه ها آنرا از بالا به سمت پایین تمیز كنید. و شیشه شوی را با زاویه 45 درجه در دست بگیرید.

در مورد میزان آب مصرفی خیلی مراقب باشید. یك سطل انتخاب كنید و مواد شوینده و آب را داخل آن بریزید. آب زیاد ممكن است روی زمین بریزد و كار شما را دو برابر كند.

انتخاب زمان مناسب :
در روزهای بارانی كه باید شست و شوی شیشه ها را به طور كلی فراموش كنید. شاید تعجب كنید اما در روزهایی كه تابش آفتاب به صورت مستقیم می باشد نیز بهتر است این كار را انجام ندهید مگر سرعت عمل بالایی داشته باشید. در روزهای آفتابی مواد پاك كننده سریع خشك شده و به شیشه می چسبند.

اگر شیشه ها خیلی كثیف هستند، می توانید 2 تا 3 قاشق سركه در یك سطل آب بریزید تا پاك كنندگی ساده تر شود. یكبار شیشه ها را به صورت عمودی و بار دیگر به صورت افقی تمیز كنید.
برای خشك كردن ساده ترین روش استفاده از روزنامه باطله است. روزنامه همانند كاغذهای خشك كن گران قیمت عمل می كند. برای اینكه دست هایتان رنگ چاپ روزنامه را به خود نگیرد می توانید از دستكش استفاده كنید.

نكات حیاتی :
اگر مجبور به استفاده از نردبان و یا چهارپایه هستید، محل قرار دادن آنرا محكم كنید و یا از شخص دیگری برای نگه داشتن نردبان كمك بگیرید.
زمان پاك كردن شیشه ها از هر دو دست خود كمك گرفته و با هر دو دست كار كنید.

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

 این تست فقط 3 پرسش دارد و جواب ها شما را شگفت زده خواهند کرد.
جواب ها را نخوانید زیرا مغز مانند چتر نجات عمل میکند، وقتی که باز است بهتر کار میکند.
اگر به جواب ها نگاه کنید نتیجه درستی نخواهید گرفت.
یک قلم و کاغذ بردارید و به سوالها پاسخ دهيد.
این یک تست صادقانه است که اطلاعات زیادی از خودتان به شما می دهد.
حالا شروع کنید.....!!!


1- نام های این حیوانات را به ترتیب علاقه خود قراردهید
:
گاو
ببر
گوسفند
اسب
خوک

2- یک کلمه برای توصیف اسامی زیر بنویسید
:
سگ
گربه
موش صحرایی
قهوه
دریا

3-
به کسانی فکر کنید (کسانی که شما را بشناسند و برای شما مهم باشند) و آن ها را به رنگ های زیر ربط دهید ( افراد تکراری نباشند. برای هر رنگ، نام یک فرد).
زرد
نارنجی
قرمز
سفید
سبز

توجه: جواب های شما باید دقیقاً همانی باشند که مطلوب شماست.

حالا تعابیر و تفاسیر جواب هایتان را بخوانید.

1-
گاو یعنی "کار."
ببر یعنی "غرور و فخر."
گوسفند یعنی "عشق."
اسب یعنی "خانواده."
خوک یعنی "پول."

2-
توصیف شما از سگ، "شخصیت شماست."
توصیف شما از گربه، "شخصیت شریک زندگی تان است."
توصیف شما از موش صحرایی، "شخصیت دشمن شماست."
توصیف شما از قهوه، "تعبیر شما از رابطه زناشویی است."
توصیف شما از دریا، "زندگی خود شماست."

3-
زرد : "کسی که هیچ وقت فراموشش نخواهید کرد."
نارنجی : "کسی که به نظر شما دوست واقعیتان است."
قرمز : "کسی که شما به او عشق می ورزید."
سفید : "جفت روح شما."
سبز : "کسی که تا آخر عمرتان او را به خاطر خواهید داشت

 

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

-اگر قرار باشه ظرف ۲۴ ساعت دنیا به پایان برسه ، تموم خط های تلفن و تالارهای گفتگو و ایمیل ها اشغال میشه. پر میشه از کلمه های ( از اینکه رنجوندمت پشیمونم. من رو ببخش یا تو را عاشقانه می پرستم یا مراقب خودت باش ) اما بین این همه پیام یکی از همه تکون دهنده تره ( همیشه عاشقت بودم ولی هیچوقت بهت نگفتم ) پس عشق و محبت را تقدیم آنکه دوستش داریم کنیم شاید فردایی دیگر هرگز نباشد.

-مهم بودن خوب است ، اما خوب بودن مهمتر است.

-مهم نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی ، حتی برای یک نفر.

برای رسیدن به دوردست ها ، باید از نزدیکی ها گذشت ، اما رسیدن به نزدیکی ها به سهولت میسر نیست.

 

 

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

آیا می‌دانستید در برج ایفل دو و نیم میلیون پیچ به کار رفته است؟

آیا می‌دانستید طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار کیلومتر است؟

آیا می‌دانستید هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ می­تواند از سوراخی به قطر پنج سانتیمتر عبور کند؟

آیا می‌دانستید تنها موجودی که می­تواند به پشت بخوابد انسان است؟

آیا می‌دانستید چشم سالم انسان می­تواند ده میلیون رنگ مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمیز دهد؟

آیا می‌دانستید فیل بالغ در روز بطور متوسط دویست و بیست کیلوگرم غذا و دویست لیتر آب مصرف می­کند؟

آیا می‌دانستید اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد، فرزندان پسر او کوررنگ می­شوند؟

آیا می‌دانستید کوههای آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند می­شوند؟

آیا می‌دانستید همه نوزادان میگو نر متولد می­شوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل می­شوند؟

آیا می‌دانستید وزن کوه یخی با حجم متوسط، بیست میلیون تن است؟

آیا می‌دانستید حس بویایی انسان قادر به دریافت و تشخیص ده هزار بوی متفاوت است؟

آیا می‌دانستید یک قطره آب دارای یک‌ صد میلیارد اتم است؟

آیا می‌دانستید تعداد افرادی که سالانه از نیش زنبور می­میرند بیشتر از کسانی است که سالانه از نیش مار می­میرند؟

آیا می‌دانستید خورشید روزانه معادل صد و بیست و شش هزار میلیارد اسب بخار انرژی به زمین می‌فرستد؟

آیا می‌دانستید گرده گل هرگز فاسد نمی شود و از محدود مواد طبیعی است که تا زمان نا محدودی باقی می­ماند؟
نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

 

یک دقیقه به نکات زیر فکر کنید ...

اگر روزی گریان منو دم در خونه ات دیدی اصلا اهمیت میدی؟
اگر بهت زنگ بزنم بگم بیا دنبالم برام یه اتفاقی افتاده آیا میایی؟
اگر فقط یکروز از زندگیم باقی مونده باشه دلت میخواد که تو هم بخشی ازاون آخرین روز باشی؟
اگر برای گریه کردن به شونه هات نیاز داشته باشم میذاری روی شونه ات گریه کنم؟



میدونی رابطه بین دوتا چشمات توی چیه؟

با هم پلک می زنند، با هم حرکت می کنند، با هم گریه می کنند، همه چیز روبا هم می بینند و با هم می خوابند.
اما هرگز نمی تونند همدیگرو ببینند، این همان معنای دوستی است.



           زندگی بدون دوست یعنی تنهایی

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

"زندگينامه ابوعلي سينا"

ابوعلي سينا: 
پزشك و فيلسوف ايراني (370 – 428 ﻫ.ق)
ابوعلي حسين بن عبدالله معروف به ابوعلي سينا در سال ۳۷۰ هجري قمري درخرميشن از توابع بخارا متولد شد. او پزشك ، رياضيدان ، فيلسوف و منجم بزرگ ايراني بود . پدرش عبدالله در دستگاه سامانيان محصلي ماليات را عهده داربود و مادرش ستاره نام داشت. وي در بلخ پرورش يافت و قرآن و ساير علوم را آموخت. استاد وي عبدالله ناتلي بود كه از رجال مشهور قرن چهارم هجري به شمار مي رفت. او در هجده سالگي، چنانچه خود نوشته است، همه علوم را فرا گرفته بود. در بيست و يك سالگي دست به تاليف و تصنيف زد، در بيست و دو سالگي پدرش را ازدست داد و خود متصدي شغل پدر گرديد. اما به علت نابساماني اوضاع سياسي ، بخارا را ترك نمود و به گرگانج پايتخت امراي مامونيه خوارزم و نزد خوارزمشاه علي ابن مامون و وزيرش ابوالحسين احمدبن محمد سهيلي رفت. در اين هنگام، محمود غزنوي بر خوارزم نفوذ يافته بود و از دانشمندان دربارخواسته شد كه به غزنين به خدمت سلطان محمود بروند. ابوعلي سينا كه از تعصب آن پادشاه خبردار بود ، به همراهي ابوسهيل مسيحي از خوارزم گريخت و از راه ابيورد و طوس به قصد گرگان حركت كرد تا به قابوس بن وشمگيركه به عنوان ياريگر و حامي دانشمندان شهرت يافته بود، بپيوندد. اما وقتي كه پس از مشقات بسيار بدان شهر رسيد، قابوس مرده بود.
ابوعلي سينا ناچار به قريه اي در خوارزم بازگشت. اما پس از مدت كوتاهي دوباره به گرگان رفت و اين بار ابوعبيد جوزجاني، يكي از با وفاترين شاگردانش به خدمت او پيوست و در اين سفر بود كه كتاب « المختصرالاوسط» و كتاب «المبدا» و «المعاد» و بخشي از كتاب معروف «قانون» و «نجات» را تاليف كرد.
ابوعلي سينا در حدود سال ۴۰۵ هجري قمري به ري رفت و فخرالدوله ديلمي را كه بيماربود، معالجه كرد. ولي مدت زيادي در آن شهرباقي نماند و در اوايل سال بعد به قزوين و از آنجا به همدان رفت و حدود نه سال در آن شهر به سر برد. در اين جا مورد توجه شمس الدوله ديلمي قرار گرفت و در سال ۴۰۶ هجري قمري به وزارت رسيد و تا سال ۴۱۱ هجري قمري در اين مقام باقي ماند.
 در سال ۴۱۲ هجري قمري شمس الدوله درگذشت و پسرش سماالدوله به جاي او نشست. سماالدوله مانند پدر مي خواست كه ابوعلي سينا وزارت را قبول كند، اما شيخ نپذيرفت و توسط معاندان به مدت چهار ماه در حبس به سر برد. وي در اين مدت، تعدادي از كتب و رسالات مهم خود را تاليف نمود. شيخ الرئيس بعد از رهايي از حبس باز مدتي در همدان بود و آنگاه ناشناخته با شاگردش ابوعبيد جوزجاني به اصفهان نزد علاء الدوله كاكويه رفت. آن پادشاه او را به گرمي و احترام بسيار پذيرفت. ابوعلي سينا از اين زمان تا آخر عمر در خدمت علاء الدوله كاكويه بود. در نخستين جمعه ماه مبارك رمضان شيخ الرئيس را روي تخت رواني كه با دو اسب كرند حمل مي شد ، نهاده بودند. رفته رفته غروب افق را مي پوشاند. عصر بود و بانگ موذن مومنان را به نماز دعوت مي كرد.
همچنانكه ابوعلي سينا دست لرزانش را به سمت شاگردش دراز مي كرد، سرفه هاي شديد و پي در پي  پيكرش را مي لرزاند و چند قطره خون در كنار لبانش پديدار شد، و فقط قدرت يافت اين چند كلمه را ادا كند :
«فرمانروايي كه طي اين سالها جسم مرا به اين خوبي اداره مي كرد ، متاسفانه در وضعي نيست كه به كارش ادامه دهد. گمان كنم وقت آن رسيده كه خيمه ام را بر چينم ».
ابوعبيد با چهره خيس از اشك سعي كرد چيزي بگويد ، ولي كلمه اي از دهانش خارج نشد. نمي فهميد و نمي خواست بفهمد.
شيخ الرئيس نفس نفس مي زد و بعد از مدتي مكث ، فرمود :
« سعي كن نوشته هايم را جمع آوري كني . آنها را به تو مي سپارم . خداوند هر سرنوشتي را كه استحقاق دارد، برايش تعيين مي كند».
ساكت شد . پلكهايش را بر هم گذاشت و در همان حال گفت :
« ابوعبيد، دوست من ، اكنون برايم قرآن بخوان . چند آيه از قرآن تلاوت كن» .
آن روز اول ماه رمضان سال ۴۲۸ هجري قمري بود . شيخ الرئيس ابو علي سينا در حالت بيماري در حاليكه تنها پنجاه و هفت سال از عمرش مي گذشت، درهمدان دار فاني را وداع گفت و در همانجا مدفون شد. آرامگاه او اكنون در آن شهر است.
نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

ارسطو 

 

"زندگينامه ارسطو"

ارسطو:
فيلسوف يوناني (384 ق.م- 323 ق.م)


ارسطو در سال 384 پيش از ميلاد در شهر استاگيرا واقع در مقدونيه كه در 300 كيلومتري شمال آتن قرار دارد، به دنيا آمد. پدر او دوست و پزشك پادشاه مقدونيه، جد اسكندر مقدوني بود. ارسطو در جواني براي تحصيل در آكادمي افلاطون، راهي آتن شد و توسط  او، عقل مجسم (Nous) آكادمي نام گرفت. وي پس از مرگ افلاطون، آكادمي را ترك نموده، به آسياي صغير رفت و در آنجا با  دختر يك خانواده ثروتمند و پر نفوذ ازدواج كرد. بعد از مدت نه چندان طولاني، فيليپ پادشاه مقدونيه، ارسطو را براي آموزش فرزندش اسكندر به دربار خود دعوت نمود. زماني كه اسكندر 13 ساله بود، ارسطو شروع به تربيت وي كرد و حدود 12 سال به اين كار مشغول بود، پس از آن به آتن رفت و مدرسه خود را با نام «لوكيون» بنا نهاد. برخلاف آكادمي افلاطون كه در آن بيشترين تاكيد بر رياضيات، سياست و فلسفه نظري بود، در لوكيون به پژوهش هايي در مورد زيست شناسي، روان شناسي، اخلاق، هنر و شعر نيز پرداخته مي شد. شواهد نشان مي دهد كه در اين مقطع زماني، ارسطو از حمايت هاي همه جانبه و فراوان اسكندر برخوردار بوده است؛ به طوري كه با كمك هاي او موفق به تاسيس اولين باغ وحش تاريخ شد.
با مرگ اسكندر در سال 323 پ. م، آتني ها برعليه حكومت مقدوني شورش كردند. ارسطو نيز از اثرات اين شورش در امان نماند. در اين زمان، يكي از روحانيون آتن برعليه ارسطو شكايت كرد كه او منكر تاثير صدقه و قرباني است. بدين ترتيب، ارسطو مجبور به فرار از آتن  گرديد تا مانع جنايت دوم آتنيان برضد فلسفه شود و يك سال بعد از اين واقعه، در سن 63 سالگي درگذشت.
بيشتر آثار به جا مانده از ارسطو، كتب مدون گردآوري شده توسط خود او نيست؛ بلكه جزوات درسي است كه شاگردانش تهيه كرده اند. سبك نوشتن او برخلاف افلاطون، فاقد آراستگي هاي ادبي است. آثار ارسطو تمام علوم يونان باستان به غير از رياضيات را شامل مي شود. وي برخي از شاخه هاي علوم را، تقريباً براي اولين بار در تاريخ بشر، به شكلي جدي و مدون مورد توجه و بررسي قرار داده است.
با دقت در تمام فعاليتهاي ارسطو، اشتياق عجيب وي به مشاهده گري دنيا و تفسير آن مشاهدات آشكار مي گردد. ارسطو بر خلاف استادش، تلاشي در به پرواز درآوردن پرنده ذهن نمي كرد و ترجيح مي داد با نوعي واقع گرايي، خوب ببيند و سپس مشاهداتش را با وضع قوانين دقيقي مورد بررسي قرار دهد. او با جرأت تمام، اين گونه مشاهدات و تفسير آن بر اساس قوانين مشخص را به تمام شاخه هاي علم تعميم مي داد. از اين رو، هنگام مطالعه ارسطو با نجوم ارسطو، زيست شناسي ارسطو، روانشناسي ارسطو، سياست ارسطو و..... مواجه مي شويم. اگرچه تا به امروز اكثر نظريات ارسطو در علوم طبيعي، از جمله مركزيت كره زمين، تفاوتهاي  فيزيولوژيك زن و مرد يا رد نظريه اتمي دموكريتوس و سقوط اجسام به زمين با سرعتهاي متفاوت بر اساس وزن و برخي نظريات ديگر رد شده ، اما تقسيم بندي علوم ارسطو و حتي بعضي از نوشته هاي او در زمينه علوم طبيعي تا هزاران سال در تاريخ بشري تاثير به جا گذاشته است. همين موضوع باعث شده تا اين ادعا مطرح شود كه نظريات ارسطو پيشرفت علوم را هزار سالي به عقب انداخته است.
مهمترين مبحثي كه هنگام مطالعه ارسطو با آن مواجه مي شويم، نه فقط  مشاهدات او، بلكه شيوه تفسير و استنتاجي است كه او براي اين مشاهدات و در مجموع ، براي تفكر وضع كرده است. در واقع، در ميان مطالب مطروحه از سوي ارسطو، مطلبي كه كمتر از همه مورد دستبرد زمان واقع شده، همان منطق ارسطو است. مهمترين اثر ارسطو در منطق، ارغنون (Organon) است كه شامل پنج بخش مقولات (Categories)، تعبيرات (On Interpretation)، تحليل (Analytics)- كه خود شامل دو بخش است- مي باشد.
ارسطو تمام علوم را در دايره فلسفه مي داند. او دانش بشري را به سه بخش عمده فلسفه نظري، فلسفه عملي و فلسفه ادبي تقسيم مي كند. فلسفه ادبي شامل مواردي همچون شعر، ادبيات، سخنراني و چيزهايي نظير اين است. فلسفه عملي هم دربرگيرنده مواردي نظير اخلاق، سياست و اقتصاد مي باشد. او فلسفه نظري را نيز به سه بخش عمده تقسيم مي كند : 1- علوم طبيعي نظير فيزيك و زيست شناسي 2- رياضيات 3 - فلسفه، متافيزيك و خداشناسي .
همانطور كه گفته شد، مشهورترين كارهاي ارسطو در علوم طبيعي ، اشتباهات علمي اوست. قسمت دوم فلسفه نظري او رياضيات است كه به علت عدم علاقه، چندان وارد موضوع نمي شود. قسمت سوم فلسفه نظري ارسطو كه بيشتر موضوع مورد بحث ماست، فلسفه متافيزيك اوست .
ارسطو در اين مبحث معرفت شناسي با استادش افلاطون موافق است كه آگاهي و علم بر كليات تعلق مي گيرد و نه بر عالم محسوسات كه همان عالم جزييات است. افلاطون عقيده داشت كه اين كليات يا به عبارت ديگر مثالها هستند كه تشكيل عالم واقعي را مي دهند و محسوسات ما غير واقعي و در واقع پرتوي از عالم مثال هستند. اختلاف ارسطو با افلاطون از همين جا شروع مي شود. ارسطو بر خلاف استاد معتقد است كه اين كليات و مثالها فقط ذهني هستند و وجود خارجي ندارند. به عبارت ديگر، بر خلاف افلاطون كه ديدي آبژكتيو دارد، ارسطو از نگرشي سابژكتيو نسبت به اين موضوع برخوردار است. شايد بتوان اين اختلاف را به خلق و خوي اين دو متفكر نسبت داد. ارسطو فاقد شور و هيجان افلاطون در خيال پردازي و پرواز ذهن است، اما در عوض مشاهده گري حرفه اي است كه بيشترين بهره را از حواس خود مي برد.
ارسطو با مشاهده يك شيء در جهان، دو تفسير از آن ارايه مي دهد :  يكي تفسيري كه به حالت بالقوه اش مربوط مي شود و ديگري كه به حالت بالفعل آن مرتبط است. براي مثال، از نظر او، يك دانه بالقوه يك گياه كامل است. زماني كه اين قوه به فعليت درآمد، به گونه اي بالفعل تبديل به يك گياه مي شود. يا اينكه، خاك بالقوه مي تواند كوزه باشد و با تبديل شدن به كوزه، اين قوه به فعليت در مي آيد.
به نظر ارسطو، براي دگرگوني هايي كه در اطراف ما رخ مي دهد، چهار علت اوليه وجود دارد : 1- علت مادي (Material Cause) 2- علت صوري (Formal Cause) 3- علت سومي كه ذكر مي كند، علت فاعلي يا محركه (Efficient Cause) است، كه اين امر اسباب تغيير را فراهم مي آورد، مانند نقش نجار در تبديل چوب به صندلي . 4- آخرين دليل بروز تغييرات، علت غايي (Final Cause) است.
ارسطو نيز مانند افلاطون، ولي به گونه اي ديگر، وجود را داراي سلسه مراتب مي داند و باز مانند او در سلسله مراتبش دچار نوعي كمال گرايي به شيوه اي متفاوت از افلاطون مي شود. براي مثال، او به سلسه مراتبي از جماد - نبات - حيوان - انسان معتقد است كه  در هر مرحله از اين سلسله مراتب، وجود كمال مي يابد و به درجه بالاتري صعود مي كند.
به عقيده ارسطو، وجه تمايز و برتري انسان نسبت به حيوان، عقل اوست؛ پس عقلانيت يكي از بالاترين درجات كمال است. در رده بندي ارسطو، عقل مجرد و صرف - كه كاملاً  در حالت صورت و فعل است، نه به شكل ماده و هيولي- در رأس قرار دارد.
خداي ارسطو هم خالق جهان نيست، بلكه محرك اوليه جهان است. زيرا ارسطو مانند بسياري از يونانيان باستان به وجود جهاني ازلي و ابدي معتقد است. او در اين باره مي گويد : « اين خدا، خدايي نيست كه جهان را مستقيماً و به وسيله نيروهاي خاصي بچرخاند، خدا جهان را به شيوه اي مي گرداند كه معشوقي عاشقش را».
پس خداي ارسطو شخصاً هيچ گونه دخالتي در امور دنياي ما نمي كند و نظاره گري صرف (مانند خود ارسطو!!!) مي باشد. تنها منظره اي كه مي بيند، فقط خود اوست، زيرا نظاره بر اين جهان ناقص، موجب نقص او هم مي شود؛ در حاليكه كه او كمال مطلق است.
در فلسفه اخلاق ارسطو كه متاثر از فلسفه نظري اوست، خير و سعادت هر موجود در غايتي است كه براي او معين شده است. از آن جايي كه كمال انسان در عقلانيت مشخص شده، پس خوشبختي و سعادت انسان در زندگي مبتني بر عقلانيت است. به عقيده ارسطو، عقلانيت چنين حكم مي كند كه فضيلت اخلاقي در امري باشد كه حد وسط و تعادل در آن رعايت شده باشد. از اين رو، ارسطو به انتخاب شجاعت ميان تهور و ترس و نيز اقتصاد ميان بخل و اسراف و...... توصيه مي كند.
ارسطو در سياست نيز راه وسط را دنبال مي كند و از سويي به مخالفت با دموكراسي بر مي خيزد. دموكراسي بر اين اصل استوار است كه همه مردم با هم برابرند، در حاليكه به اعتقاد او اصلاً اينطور نيست و در اين نوع حكومت، ارباب بر برده، مرد بر زن، اشراف بر عامه مردم و ... برتري دارد. در ضمن، چون در دموكراسي حكومت به دست عامه مي افتد و عامه مردم را مي توان به راحتي فريب داد، پس امكان سقوط و اضمحلال اين نوع حكومت زياد است. در نظر ارسطو، با اينكه حكومت آريستوكراسي (اشرافي) در كل نسبت به دموكراسي ارجحيت دارد؛ اما داراي معايب خاص خود نيز مي باشد. زيرا معمولاً منجر به استبداد يا حكومت پول و ثروت بر مردم مي شود. پيشنهاد ارسطو، تركيبي از اين دو نوع حكومت يا در واقع حد واسطي ميان آنهاست؛ بدين شكل كه مثلاً گروهي از مردمان برتر(احتمالا گروهي از اشراف)، با هم به اداره كشور بپردازند.

 

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

 شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم


خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم


خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم


در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم


و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد


و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد


چگونه بگذرم از عشق ، از این دلبستگی هایم ؟


چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟


 

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

"زندگينامه آلبرت انيشتين"

آلبرت انيشتين دانشمند آلماني (1879- 1955) :

«آلبرت انيشتين» در چهاردهم مارس 1879 در شهر «اولم» واقع در ناحيه «ورتمبرگ» آلمان متولد شد. وقتي كه آلبرت يك ساله بود، خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديدند. پدر آلبرت، هرمان انيشتين، كارخانه كوچكي براي توليد محصولات الكتروشيميايي داشت و با كمك برادرش كه مدير فني كارخانه بود، از آن بهره برداري مي كرد. وي از لحاظ عقايد سياسي با حكومت پروسي ها مخالفت داشت، اما امپراتوري جديد آلمان را ستايش مي كرد و صدر اعظم آن « بيسمارك » و ژنرال « مولتكه » و امپراتور پير يعني « ويلهم اول» را مورد تجليل قرار مي داد. مادر انيشتين كه پائولين كوخ نام داشت، بيش از پدر زندگي را جدي مي گرفت و از احساسات هنرمندانه اي برخوردار بود.
آلبرت كوچولو به هيچ عنوان كودك اعجوبه اي نبود و حتي مدت زيادي طول كشيد تا سخن گفتن را بياموزد؛ بطوريكه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غيرعادي باشد. اما بالاخره شروع به حرف زدن كرد، ولي غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي كودكان را دوست نداشت. تحصيلات ابتدائي خود را طبق تعاليم كاتوليك گذراند و از آن لذت فراوان برد و حتي در دروسي  كه به شرعيات و قوانين مذهبي كاتوليك بستگي داشت، چنان قوي شد كه توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سوالهاي معلم جواب دهند، به آنها كمك كند. انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدائي را ترك كرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه « لوئيت پول» وارد شد.
 
ذوق هنري :
ذوق هنري انيشتين چنان بود كه وقتي در سن پنج سالگي، پدرش قطب نمايي جيبي را به او نشان داد، خاصيت اسرار آميز عقربه مغناطيسي تأثير عميقي بر وي گذاشت. زماني كه انيشتين پانزده ساله بود، حادثه اي اتفاق افتاد كه جريان زندگي او را به سمت جديدي سوق داد. پدر او در كار تجارت با مشكلاتي مواجه شد و صلاح را در آن ديد تا كارخانه خود را در مونيخ بفروشد و جاي ديگري را براي كسب و كار خود ترتيب دهد. از آن جا كه وي خوش بين و علاقمند به كسب لذت بود، تصميم گرفت به كشوري مهاجرت كند كه زندگي در آن با سعادت بيشتري همراه باشد و به اين منظور، ايتاليا را انتخاب كرد و در شهر ميلان مؤسسه مشابهي را ايجاد نمود. هنگاميكه وارد شهر ميلان شدند، آلبرت به پدر خود گفت كه قصد دارد تابعيت كشور آلمان را ترك گويد، اما آقاي هرمان به وي تذكر داد كه اين كار زشت و نابهنجار است.
 
دوران دانشجويي :
در اين دوران، مشهورترين مؤسسه فني در اروپاي مركزي به استثناي آلمان، مدرسه دارالفنون سوئيس در شهر زوريخ بود. آلبرت در امتحان ورودي اين مؤسسه شركت كرد، ولي بخاطر اينكه درعلوم طبيعي اطلاعات وسيعي نداشت، پذيرفته نشد. با اين حال، مدير دارالفنون زوريخ تحت تأثير اطلاعات وسيع او راجع به رياضيات واقع شد و از وي درخواست كرد تا ديپلم متوسطه اي را كه براي ورود به دارالفنون لازم است، در يك مدرسه سوئيسي بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر كوچك « آرائو » كه با روش جديدي اداره مي شد، معرفي كرد. وي بعد از يك سال اقامت در مدرسه مذبور، ديپلم لازم را بدست آورد و در نتيجه، بدون امتحان در دارالفنون زوريخ پذيرفته شد. با اين كه درس هاي فيزيك دارالفنون از هيچ گونه عمق فكري برخوردار نبود، اما حضور در آنها آلبرت را تحريك كرد تا آثار استادان كلاسيك فيزيك نظري از قبيل بولترمان، ماكسول و هوتز را با حرص عجيبي مطالعه كند. آلبرت درست در اواخر قرن 19، تحصيلات خود را به اتمام رساند و با مسأله مهم كسب شغل مواجه گرديد. از آنجا كه نتوانست مقام تدريس در مدرسه پلي تكنيك را بدست آورد، تنها راه باقي مانده اين بود كه چنين شغل و مقامي را در يك مدرسه متوسطه جستجو كند.
در سال 1910 ، آلبرت بيست و يك سال داشت و تابعيت سوئيس را بدست آورده بود. وي داوطلب شغل معلمي خصوصي گرديد و پذيرفته شد. انيشتين از كار خود راضي بود؛ چرا كه مي توانست به پرورش جوانان بپردازد، اما بزودي متوجه شد كه معلمان ديگر نيكي را از او ضايع و فاسد مي كنند و اين شغل را ترك كرد. بعد از مدتي، در دفتر ثبت اختراعات مشغول به كار شد و به شهر« برن» انتقال يافت. كمي بعد از انتقال به شهر برن، با ميلواماريچ همشاگردي قديم خود در مدرسه پلي تكنيك ازدواج كرد و حاصل آن دو پسر بود كه اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. كار انيشتين در دفتر اختراعات خالي از لطف نبود و حتي بسيار جالب به نظر مي رسيد. او وظيفه داشت، اختراعاتي را كه به دفتر مذبور مي آوردند، مورد آزمايش اوليه قرار دهد. شايد تمرين در همين كار موجب شده بود كه وي با قدرت خارق العاده و بي مانند، بتواند نتايج اصلي و اساسي هر فرض و نظريه جديدي را به سرعت درك و استخراج كند؛ چرا كه انيشتين به قوانين كلي فيزيك علاقه داشت و به حقيقت درصدد بود تا ميدان وسيع تجارت را به وجهي منطقي استنتاج كند.
در اواخر سال 1910 كرسي فيزيك نظري در دانشگاه آلماني پراگ خالي شد. انتصاب استادان اين قبيل دانشگاهها طبق پيشنهاد دانشكده بوسيله  امپراتور اتريش انجام مي گرفت كه معمولاً حق انتخاب خويش را به وزير فرهنگ واگذار مي كرد. تصميم قطعي براي انتخاب داوطلب، قبل از همه، برعهده فيزيكداني به نام « آنتون لامپا » بود و او براي انتخاب استاد، دو نفر را مد نظر داشت كه يكي از آنها « كوستاويائومان» و ديگري « انيشتين» بود. يائومان اين پيشنهاد را رد كرد و انيشتين پس از كش و قوس هاي فراوان، اين مقام را پذيرفت. دو ويژگي  انيشتشن موجب شد كه استاد زبردستي گردد : نخست اينكه، علاقه  فراواني داشت تا براي عده بيشتري از همنوعان خود و بخصوص كساني كه در حول و حوش او مي زيستند، مفيد باشد. ويژگي دوم، يعني ذوق هنريش، وي را وا مي داشت كه افكار عمومي خود را به نحوي روشن و منطقي مرتب سازد. از سوي ديگر، روش تنظيم آنها به نحوي بود كه چه خود او و چه مستمعان از نظر جهان شناسي نيز لذت ببرند. 
 
مسافرتهاي انيشتين :
تبليغات مخالف و حملاتي كه عليه انيشتين مي شد، موجب گرديد كه در تمام ممالك جهان و در همه طبقات اجتماعي، توجه عموم مردم به سوي تئوريهاي او جلب شود. در اين زمان، انيشتين ابتدا به هلند و سپس به كشورهاي چكسلواكي، اسپانيا، فرانسه، روسيه، اتريش، انگليس، آمريكا و بسياري از كشورهاي ديگر سفر كرد. اما نكته قابل توجه اين است كه وقتي انيشتين و همسر او به بندرگاه نيويورك رسيدند، با استقبال شديد و تظاهرات پرشوري مواجه شدند كه به احتمال قوي نظير آن هرگز هنگام ورود يكي از دانشمندان رخ نداده بود .
انيشتين به آسيا و كشورهاي چين، ژاپن و فلسطين سفر كرد و اين خاتمه سفرهاي او بود. وي درسال 1924 بعد از مسافرتهاي متعدد به اكناف جهان، بار ديگر در برلن مستقر گرديد. حملات همچنان بر عليه او ادامه داشت و نظريات او را بعنوان بيان افكار قوم يهود و به سوي فاشيسم مي دانستند. از اين رو، انيشتين به شهر پرينستون در آمريكا رفت. در سال 1936 همسرش الزا از دنيا رفت و خواهر انيشتين كه در فلورانس بود، به شهر پرينستون نزد برادرش آمد. در همين دوران، انيشتين تابعيت كشور آمريكا را پذيرفت. وي در سال 1945 طبق قانون بازنشستگي، مقام استادي مؤسسه مطالعات عالي پرينستون را ترك كرد، ولي اين تغيير سمت رسمي، تغييري در روش زندگي و كار او به وجود نياورد. او كماكان در پرينستون بسر مي برد و در مؤسسه  مذبور به تحقيقات خود ادامه مي داد.
 
آخرين سالهاي زندگي انيشتين :
دوران تحقيق در شهر پرينستون آميخته با اضطراب بود. هنوز ده سال ديگر از زندگي انيشتين باقي مانده بود؛ ليكن اين دوره ده ساله، درست مصادف با عهد بمب اتمي بوده و بشريت، تمرين و آموزش خود را در اين زمينه آغاز نمود. بنابراين، مسأله واقعي كه براي او مطرح شد، موضوع چگونگي پيدايش بمب اتمي نبود.
سرانجام در روز هجدهم آوريل 1955 بزرگترين دانشمند و متفكر قرن بيستم ، پيغمبر صلح و حامي محنت ديدگان جهان، مردي كه احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه مردان جهان بوده است، در شهر پرينستون واقع در ممالك متحده آمريكاي شمالي از زندگي، تفكر و مبارزه دست كشيد و درگذشت.
در پايان به اظهار نظر برخي از مشاهير درباره  انيشتين مي پردازيم :
«پيشرفتي كه انيشتين درباره طبيعت، نصيب معرفت ما كرد، از قدرت جهان امروز خارج است. فقط نسل هاي آينده مفهوم واقعي آن را درك خواهند كرد». «دكتر هارولددوز، رئيس دانشگاه پرينستون در آمريكا ».
«وي دانشمند بزرگ اين عصر و به واقع يكي از جويندگان عدالت و راستي بود كه هرگز با نادرستي و ظلم مصالحه نكرد».« جواهر لعل نهرو، نخست وزير هند».

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

-راه های زیادی به قله ختم میشوند ، اما از ان بالا فقط یک منظره را می توان دید.

 -به مٌد پوشان بگویید آخرین مٌد کفن است!

 -مرد بزرگ وقار دارد اما متکبر نیست و مرد کوچک تکبر دارد ولی وقار ندارد .

 -زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست - دوما

 -برای آنکه کاری امکان‌پذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو – یونک

- کسی که رحم و محبت می آفریند، زندگی خلق میکند - ون گوگ

 -جائی که عشق هست ، خدا هست.لئو تولستوی

 -پروانه اغلب فراموش می کند روزی کرم بوده است – سوئدی

 -ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم - اسکات پک

 -راز شاد زیستن انجام دادن آنچه دوست داریم نیست، دوست داشتن آنچه انجام می دهیم است

 -حق کهنسال تر از قانون است

-دوستانت باید مثل کتابهایی که می خوانی باشند کم و برگزیده - مثل انگلیسی

 -همه ی مردم اشتباه می کنند اما فقط نادانان اشتباه را تکرار میکنند

 -تمظق غذای ابلهان است.ویلیام شکسپیر

 -برای یک کشتی غرق شده هر بادی که بوزد باد مخالف است

 -به جای این که به تاریکی لعنت بفرستید، یک شمع روشن کنید – کنفوسیوس

 -اگر دریچه های ادراک شسته بودند،انسان همه‌ چیز را همان گونه که هست می‌دید:بی‌انتها – بلیک

 -اگر طالب زندگی سالم و بالندگی‌رو می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم - اسکات پک

 -بشر بی رحم ترین حیوانات نسبت به خود است – نیچه

 -عصبانیت انتقام اشتباهات دیگران را از خود گرفتن است.

 -در تاریخ جهان ، هر لحظه عظیم و تعیین کننده ، پیروزی نوعی عشق است – امرسون

 -آدمی موفق هست که یک بنا با پایه های محکم از آجر هایی بسازد که دیگران به طرفش پرت کرده اند.

 -انسان زائیده شرایط نیست بلکه خالق آن است

 -آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همه‌ی انسان‌ها برابرند - مارتین لوتر‌کینگ

 -غرور بزرگترین نعمتی است ، که خداوند ، به مردم ضعیف هدیه کرد – شکسپیر

 -زندگی کوتاه است اگر هر از چند گاهی نایستی و به اطراف نگاه نکنی آن را از دست خواهی داد

-اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر می‌اندازند - نیچه

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

 -آزادي متعلق به يک نفر نيست ، مال همه است. " اسپنسر"

-دودمان بي نيا و مرد کهن ، به هزار آيين اهريمني گردانده مي شود ." ارد بزرگ"

-هر کس مرتکب اشتباهي شده ، اکتشافي هم نکرده است . "گاليله"


-پاکدامني و استفامت از تمام پيمانها و سوگند ها محکمتر است ." مادام نک"ر


-مرد بزرگ دير وعده مي دهدو زود انجام مي دهد." کنفوسيوس"


-با ديگران آنگونه رفتار کن که ميخواهي با تو رفتار شود ." براون"


-خردمندان همچون باران بر انديشه هاي تشنه مي بارند و دگرگوني هاي آينده را موجب مي گردند ." ارد بزرگ"

-کسيکه پشت الاغ باد به غبغب بيندازد ، چون اسب سوار شود پاک ديوانه خواهد شد ." ارسطاطاليس"

-خارهاي کوچک زخم به جان نمي زنند ، بلکه با او مي آميزد براي روزهاي سختر ." ارد بزرگ"

-هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست كه كسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود هر وقت فهميده ام كه مورد محبت كسي هستم, مثل اين بوده است كه دست خداوند را بر شانه خويش احساس كرده ام ." چارلز مورگان"

-محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست." سمنون محب"


اگر شخصي باعث رنجش شما مي شود، به اين دليل است که خود در اعماق وجود خود رنج مي کشد و رنج او لبريز مي شود. بنابراين او مستحق مجازات نيست بلکه نيازمند کمک است. اين همان پيام او براي شما است." تيک نات هان"


-خردمندي که بخشنده و دانشور و دادگر و نژاده باشد هرگز بد خو نمي شود ." بزرگمهر"


-بارش باران تپش زندگي و مهرباني است . "ارد بزرگ"


-بايد بر فريب حواس خود پيروز شويم ." فردريش نيچه"


-لبخند، حتي زمانيکه بر لبان يک مرده مي نشيند ، بازهم زيباست" . کريستيان بوبن"


-براي آنکه کسي را با ادب بناميم و يا وارون براين ، بايد کمي درنگ کرد و زمان را به کمک گرفت ." ارد بزرگ"


-من آينده را دوست دارم چون بقيه عمرم را بايد در آن بگذرانم ." کترينگ"


-براي آنکه عمر طولاني باشد ، بايد آهسته زندگي کنيم . "سيسرون"


-تندرستي پاداش نيک زيستي ست ." ارد بزرگ"

-حکيمان مال را از براي آن دارند که محتاج لئيمان نگردند ." ارسطا طاليس"

تنها علاج عشق ، ازدواج است . آرت بوخونواله

-جوانان ! زندگي خردمندانه مي خواهند ، کهنسالان بايد آگاهي بخش انديشه هاي آنان باشند نه بازيگران زندگي آنان ." ارد بزرگ"


-به گونه اي زندگي کنيد که وقتي فرزندانتان به ياد عدالت ، صداقت و مهرباني مي افتند ، شما در نظرشان تداعي شويد ." جکسون براون"


-هرکس بايد روزانه يک آواز بشنود ، يک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقي بزند . "گوته"

-با ترشرويي به ميان مردم رفتن ، تنها از بيماران ساخته است ." ارد بزرگ"

-تواضع بيجا آخرين حد تکبر است . "لابروير"

 

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

-گاهی گمان نمیکنی و می شود / گاهی نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست / گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت نیست /گاهی تمام شهر گدای تو میشود  . . .

-عشق مرگ نیست زندگی است ، سخت نیست عین سادگی است

عشق عاشقانه های باد و گندم است ، اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است

-به تقویم ها اعتمادی نیست

اگر در دل یا نگاهت تغییری رخ داده . . .

-بعلاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می‌کنی . . .

-انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور خود را پنهان می کنند . . .

-آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد،زندگی به رنج کشیدنش می ارزد.

-برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی.

-دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

-ازدواج مثل بازار رفتن است ، تا پول و احتیاج و اراده نداری به بازار نرو . . .

-برای دیدن نور ، به خورشید نگاه کن

برای دیدن عشق ، به ماه

برای دیدن زیبایی ، به طبیعت

برای دیدن امید ، به آینده . . .

-همیشه رفیق پا برهنه ها باش ، چون هیچ ریگی به کفششان نیست . . .

-چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی و دست دعا

به درگاه خداوند برداری  . . .

-با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن

و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن . . .

-هر کس ساز خودش را می زند، اما مهم شما هستید که به هر سازی نر قصید . . .

-مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد . . .

-ای دوست نزن زخم زبان جای نصیحت / بگذار ببارد بر سرم سنگ مصیبت

-چه مردمان پستی هستند کسانی که به خاطر جلب توجه دیگران

خود را هم عقیده و هم فکر آنها نشان میدهند  . . .

 

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

 به ياد اون روزآيي كه نشوندم تو دلت آهي

يكم گريه برام خوبه بيوفتم ياد تو گاهي

يكم تنهايي ميچسبه تو اين روزآ كه تنهايي

يكم دلواپسي بد نيست به يادتو،توهرجاي

دلم زخم زبون ميخواد

دلم حرف گرون ميخواد

برام اين گريه تسكين نيست چشام درياي خون ميخواد

چراهيچي نمي گفتي چجوري طاقت آوردي

چرا آروم ميخنديدي چرا حرفاتوميخوردي

شب وروزم بهم ريخته ديگه خودم رو گم كردم

دارم دنبال احساسم تو اين دلشوره مي گردم .

 

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

 

سلام من دوباره اومدم در خدمت شما

 

 دلم خيلي براتون تنگ شده بود

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

-همیشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن...! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند...! و تو... هیچ وقت او را ندیده ای

-


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

-غضنفر پری دریایی می‌بینه و بهش میگه: تو چقدر خوشگلی، زن من می‌شی؟ پری میگه: من که آدم نیستم، غضنفر میگه: فکرکردی من آدمم؟


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

-کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقی ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بی وفا باور ندارد

 -به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

-هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات هستی

 -صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است

صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد

صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا

نشسته ام تا شاید صدایم کنی

صدایم کنی ومحبت بی دریقت را نثارم کنی

 - عشق من تو باش نه برای اینکه در این دنیای بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنیای بزرگ تنهاییم تنها ترین باشی..

 - تو مثل راز بهاری و من رنگ زمستانم. چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

و دنیا آن قدر کوچک است که ذره ای از عشق در آن جا نمی شود. تلاش ميکنید ، فاش میشود غم درونتان و زمانی که سخت به بخت خود می نگرید رخت پاره به تن داری و چه شنیده ای مگر امید نیست ؟دگر آن جگر ناب با آب ، سرد نمی شود . زرد شده روی پر شده جوی ، از اشک و جز این نیست حاصل یاد می آید اوایل ، درست است این گونه نبود که شد. دگر عشق سرخ ندارد رخ .جهان از میان رفته ، دل ها شکسته و دهان بسته ; خیر این به غیر نیست برای شما ، ما و همه چنین است . درد بزرگ عشق تکراری شدن است . تکرار دیدار یار چه می کند با عشق؟ از کارت بهانه را نشانه می کند . دیروز با همان کار پیروز و امروز ...آری با تغییر زاویه ، کنایه می زند . به یکبار چه شد ؟ بیمار به بازار آمد . گفتارش به ناچار چنین است ... چه می شنوید باز آن جمله تلخ همیشگی ... به خود بی کم و کاست ، راست بگویید. عشق بی قانون مجنون ، نیرنگ فسون و دور شدن روز افزون ، شما را به خون کشید. مکنید فکر بازگشت به دشت ، روز ها را با سوز دوره نکنید حال وقت آن رسیده که سخت ترین و بهترین کار ممکن را انجام دهید . با هوش باشید و گوش دهید و فراموش کنید.

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

از آنچه باخته ام خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام .روز گاري از زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آنگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فشرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

-از من آزرده مشو، ميروم از خانه ي تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم، تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست، امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم..


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

دخترا دنبال یه پسر می گردند که 1000 آرزوشونو بر آورده کنند پسرا دنبال 1000 تا دختر می گردند که یه آرزوشونو بر آورده کنند  


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |

-هميشه يادت باشه فقط يكي هست كه به خاطر تو نفس ميكشه... اونم دماغته!

-ميدوني فرق تو با فندق چيه؟ فندق يه مغز كوچولو داره ولي تو اونم نداري!

-همين الان از آسمون زنگ زدن گفتن قشنگ ترين فرشته شون گم شده... ... يه وقت منو لو ندي

-اگه خسته اي: به من تكيه كن اگه تنهايي: بيا پيشم اگه بي پناهي: پناهتم اگه پول مي خواي : مشترك مورد نظر در دسترس نمي باشد

-اون چيه كه از گل بهتره؟ از حوري قشنگ تره؟ از دنيا با ارزش تره؟ از فرشته پاك تره؟ . . . واقعا كه!!! تو هنوز منو نشناختي؟؟؟؟

-يك مورچه و يك زرافه باهم ازدواج مي كنند شب عروسي مورچه گم مي شه بعد از يك هفته پيداش مي شه بعد زرافه بهش مي گه اين همه مدت كجا بودي مورچه مي گه :تو راه بودم كه بيام بوست كنم

-ترک ما کردی برو هم صحبت اغيار باش با ما چون نیستی باهرکه خواهی یار باش

-اتل متل جدائی عروسکم کجایی؟ گاو حسن پریشون یه دل دارم پر از خون عشقم رفته هندستون خونم شده قبرستون یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار اسمشو بذار بچگی تا آخر زندگی آچین و واچین تموم شد عمر منم حروم شد

-امیدوارم تو خونه پماد سوختگی داشته باشی چون برات یه بوس داغ فرستادم !

نوشته شده در ساعت توسط Hadis | |


:قالبساز: :بهاربیست: